مشاور مقام معظم رهبري در امور بينالملل گفت: جمهوري اسلامي ايران در مذاکرات هستهاي به موازنه دو طرفه معتقد است.
به گزارش
هفت چشمه به نقل از
خبرگزاري تسنيم، پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبري پيرامون مذاکرات هستهاي و نيز اوضاع منطقه، به خصوص تحولات يمن گفتوگويي با علي اکبر ولايتي انجام داده است که در زير ميخوانيد
:
يکي از نکاتي که در طول مذاکرات هستهاي ميان ايران و کشورهاي 1+5 قابل تأمل است، به تعبير رهبر انقلاب، پايبندي ايران به «اخلاق سياسي- اسلامي» بوده است. گزارشهاي رسمي آژانس بينالمللي انرژي اتمي نيز مؤيد آن است که ايران تا به حال نقض عهد نکرده و به همه تعهدات خود عمل کرده است. در مقابل اما طرف آمريکايي همواره دچار تلون، تقلب و خدعهگري بوده است. رهبر انقلاب در بيانات خود در نخستين روز فروردين ماه 94 به يکي از خدعههاي مقامات آمريکايي اشاره کرده و فرمودند: «اين يک خدعه آمريکايي است که ميگويند قرارداد ميبنديم، نگاه ميکنيم به رفتارها، بعد تحريمها را برميداريم!» از اين حيث، اگر چه تيم مذاکرهکننده هستهاي ايران متشکل از افرادي امين و دلسوز است که تمام تلاش خود را به کار بستهاند، اما ميبايست مراقب خدعهگري و شگردهاي دشمن نيز بود. در اينباره با دکتر علياکبر ولايتي، مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بينالملل به گفتوگو نشستهايم. دکتر ولايتي از احتياج آمريکاييها به مذاکرات با ايران بهعنوان تنها گزينهاي که در اختيار دارند و همچنين کارشکنيهاي آنان در طول فرآيند مذاکرات صحبت کرده است
.
**چرا امروزه حرکت ما به سمت داشتن فناوري هستهاي، يک ضرورت مهم است؟
تقريبا اين موضوع را همه به خوبي ميدانند که انرژي آينده جهان، انرژي هستهاي است. هم انرژي پاکي است و هم تقريباً پايانناپذير. البته نميشود به لحاظ فلسفي گفت پايانناپذير، چون که يک امر مادي است؛ ولي عملاً که ما در طول سالها و دههها و قرنها نگاه ميکنيم به انرژي هستهاي، ميبينيم تنها منبعي که ما داريم و ميتوانيم روي آن تکيه بکنيم براي پيشرفت امور صنعتي و امور جاري رو به رشد جهان بشريت، انرژي هستهاي است
.
انرژي هستهاي به دو گونه است: شکافت هستهاي و جوش هستهاي. شايد بتوان گفت جوش هستهاي منبع نهايي توليد انرژي خواهد بود که نمونه بسيار بارز آن خورشيد است. در حقيقت انرژي عظيمي که طي ميلياردها سال از خورشيد ساطع ميشود، بهوسيله جوش هستهاي است. اينکه منبع آينده انرژي، جوش هستهاي خواهد بود، حدس دانشمندان است و در حال حاضر نيز روي اين موضوع کار ميشود، ولي تاکنون آنچه رايج است، شکافت هستهاي است
.
شکافت هستهاي زبالههاي زيادي دارد که بشر نميداند با آن چه کند. هرجا که اين زبالهها قرار بگيرند، صدها سال تشعشع هستهاي دارند و موجب بروز امراض و آلودگي ميشوند. لذا بعضيها آنها را در کف درياها دفن ميکنند. يا در مقطعي معلوم شد که برخي کشورها با پرداخت پول به کشورهاي آفريقايي ميخواستند آنجا زباله هستهاي دفن کنند که اعتراضاتي را به همراه داشت
.
اين در حالي است که در جوش هستهاي، زبالهها و زوائد ناشي از توليد انرژي هستهاي خيلي کمتر است. بههرحال اگر بخواهيم عاقبتانديشي کنيم، بايد بدانيم که دير يا زود انرژي فسيلي تمام ميشود و علاوه بر اين، اين انرژيها آلودگي زيستمحيطي زيادي دارند؛ بهخصوص نفت و در درجه بعد گاز
.
پس از يک طرف انرژيهاي فسيلي محدود و پايانپذيرند و از سوي ديگر آلودگي زيستمحيطي ايجاد ميکنند. علاوه بر اينها، نفت کاربردهاي بسيار ارزشمندتري دارد تا اينکه فقط آن را بسوزانيم و انرژي توليد کنيم. بنابراين بايد فکر آينده باشيم. هر کشوري که فکر آينده باشد و بخواهد «استقلال» خود را حفظ کند تا دستش زير سنگ آسياي کشورهاي دارنده نيروي هستهاي قرار نگيرد، بايد به فکر توليد انرژي هستهاي باشد
.
جمهوري اسلامي به همين دليل به اين امر اهتمام دارد و آنها هم درست به همين دليل، در جهت عکس، اهتمام دارند، چون ايران ميخواهد استقلال خود را حفظ کند و به کشورهاي بيگانه وابستگي نداشته باشد تا به خاطر وابستگيهايش مجبور شود از آرمانها و اهداف اصلي خود دست بردارد
.
** پس در حقيقت هدف اصلي آنها اين است که هم ايران را از اين حق خود محروم کنند و هم از سويي ديگر، استقلال کشور را با مخاطراتي همراه نمايند
.
بله، دقيقا. خودشان خوب ميدانند ايران نميخواهد سلاح هستهاي بسازد، ولي بهانه ميگيرند و ميگويند که ما مراقبت ميکنيم که شما سلاح هستهاي نسازيد. ما هم ميگوييم اگر موضوع سلاح هستهاي است، همه کارهايي که در نطنز، فردو، اراک و... انجام ميدهيم، تحت نظارت سازمان جهاني انرژي هستهاي قرار دادهايم. آنها در زمان بوش و کلينتون ما را تهديد به جنگ کردند. بعد ديدند تهديد تأثيري ندارد، ما را تحريم کردند و بعد هم متوجه شدند که تحريمها هم بياثر هستند. البته تحريم براي ايران سخت است، ولي فهميدند که ما تحريمها را تحمل ميکنيم. بنابراين تنها راهي که برايشان باقي مانده، مذاکره است
.
**رهبر انقلاب در بيانات خود در حرم رضوي به اين نکته اشاره کردند که آمريکاييها به مذاکره با ايران احتياج دارند، دليل آن چيست؟
اينکه آنها احتياج به مذاکره دارند به اين دليل است که راه ديگري ندارند جز اينکه مذاکره کنند. در واقع همه راههاي ديگر را امتحان کردهاند و موفق نشدهاند. تهديد به جنگ را امتحان کردند، چرا اقدام نکردند؟ براي اينکه تجربه آنها در عراق، افغانستان و... نشان داد که اگر بخواهند در منطقه دخالت کنند، هزينههاي سنگيني بايد پرداخت کنند. در عراق هرچند خسارتهايي به ملت اين کشور وارد کردند، ولي خودشان هم متحمل هزينههاي سنگيني شدند و در نهايت، مجبور به عقبنشيني شدند. لذا آن تجربهها در کنار اين محاسبه که ايران از عراق و افغانستان به مراتب مقتدرتر است، آنها را به اين نتيجه رساند که نميشود در مقابل ايران، کار نظامي انجام داد. اگر چنين تصوري براي آنها به وجود آمده باشد، که قطعاً به وجود آمده است، معلوم ميشود تهديد نظامي آنها بدون پشتوانه و تأثيرگذاري است. جمهوري اسلامي ايران نشان داده که آماده است با قوت از خود دفاع کند، ولو اينکه در مقابلش آمريکاييها باشند. ما ثابت کردهايم که بههيچوجه زير بار زور و تحريم نميرويم. بنابراين تنها راهي که براي آنها باقي ميماند، مذاکره است. چه بسا از راه مذاکره، گاهي اوقات با انواع طرحها و فريبکاريها سعي ميکنند به اهداف خودشان برسند
.
در واقع اغلب بنايشان بر اين است که در باغ سبز نشان دهند تا ما وارد مذاکره شويم و بعد ميگويند اگر شما در اين قسمت عقبنشيني کنيد، فلان امتياز را ميدهيم. وقتي که ما عقبنشيني کرديم، آنها امتياز نميدهند و بهانههاي ديگري ميآورند و به هر ترتيب، مرحله به مرحله با تبحري که در ديپلماسي پيدا کردهاند و ارتباطاتي که با کشورهاي منطقه و قدرتهاي جهان دارند، اهدافشان را محقق ميکنند. در همين راستا، مجموعههايي مثل 5+1 را تشکيل دادهاند و توانستهاند کشورهاي صاحب حق وتوي شوراي امنيت را دور هم جمع کنند براي اينکه وزنه آنها سنگينتر شود. به اين ترتيب، آمريکاييها و طرفدارانشان در مذاکره با ايران، اکثريت را دارند
.
گاهي آمريکاييها اينطور وانمود ميکنند که اگر با آنها تفاهمي برقرار شود، آنها متکفل قانع کردن بقيه کشورها هم هستند. بعد که با آمريکاييها صحبت ميشود و به قرارهاي اوليهاي ميرسيم، در گام بعدي به عهدشان عمل نميکنند و ميگويند ما تلاش کرديم، اما موفق نشديم دوستانمان را قانع کنيم. اين اتفاق بارها رخ داده است
.
**ممکن است مصاديقي از اين دست کارها را بيان بفرماييد؟
براي مثال، با اينکه فرانسه با آمريکا در موارد مختلف هماهنگ است، وقتي آمريکاييها با طرف ايراني چند روز مذاکره ميکنند، روز آخر وزير امور خارجه فرانسه ميگويد ما اين را قبول نداريم و به اين ترتيب، همه آنچه بهصورت اوليه توافق شده را وزير امور خارجه فرانسه به هم ميزند. حال اين به هم زدن بازي، به داخل آمريکا هم سرايت کرده است؛ يعني يک مرتبه ميبينيم تعدادي سناتور نامه مينويسند و ميگويند اين کاري که رئيسجمهور ميکند ما قبول نداريم. در مقابل، وزير خارجه آمريکا ميگويد اينها حرفشان را ميزنند، ولي ما کار خودمان را ميکنيم
.
**همين موضوع هم موضوع جالبي است که تا به حال سابقه نداشته است. تحليل شما از اين مسئله چيست؟
يک تحليل اين است که اين يک جنگ زرگري است و يک تحليل ديگر اين است که واقعاً اختلافاتي بين آنها وجود دارد. بين جمهوريخواهها و دموکراتها و يا به تعبير ديگر، بين حزب صاحب قدرت در کنگره و هيئت اجرايي و دولت، بعضي اختلافات واقعي وجود دارد، ولي از کشوري که خود را ابرقدرت معرفي ميکند، پذيرفته نيست که وزير امورخارجهاش مذاکره بکند و بعد اگر جايي به بنبست رسيد، بگويد عقبه ما در داخل کشور بهواسطه لابي صهيونيستها با ما مخالفت ميکند. هرچند ممکن است چنين چيزي واقعيت داشته باشد، اما تجربه ما با کشورهاي ديگر از جمله آمريکاييها نشان داده است که اگر حزبي سر کار باشد، به دنبال اين است که هم منافع آمريکا و هم منافع حزبياش را تأمين کند تا در دور بعدي، مردم با توجه به دستاوردهاي آن حزب، به نماينده آن رأي بدهند. بنابراين حزب مقابل ممکن است براي رقابت با اين حزب، کاري کند که موفق نشود و به اين ترتيب، در انتخابات برگ برنده نداشته باشد، ولي وقتي خودش به قدرت رسيد، همين راه را ادامه خواهد داد
.
تجربه نشان داده است که در آمريکا، چه حزب جمهوريخواه سر کار باشد و چه حزب دموکرات، سياست خارجي آنها تفاوت اساسي نميکند. ضمن اينکه اقدامات آنها در رابطه با مذاکرات هستهاي با ما، يکي از مهمترين محورهاي سياست خارجي آمريکاست و در تاريخ آمريکا سابقه ندارد که در يک امر اساسي سياست خارجي، چنين دوگانگي و شکاف عظيمي در بين گروههاي مختلف اين کشور وجود داشته باشد؛ چراکه صرفنظر از اينکه جمهوريخواهها سر کار باشند يا دموکراتها، گروههاي تصميمگير پشت صحنه مشترکاند. اينطور نيست که يک امر سياست خارجي را حزب قبلي به جايي برساند و حزب بعدي که قدرت را در دست ميگيرد، آن را به هم بزند. براي مثال، سياست خارجي آمريکا در خصوص موضوعات مهمي مانند جنگ ويتنام، پشتيباني از رژيم صهيونيستي، ارتباط با کشورهاي مرتجع منطقه، روابط با اروپا، روسيه و چين، مسئله هستهاي ايران و مواردي از اين دست، تغييري نکرده و نخواهد کرد
.
لذا همانطور که مقام معظم رهبري فرمودند، در اين مسئله اساسي که از زمان کلينتون دموکرات تا زمان بوش جمهوريخواه همه راهها را در خصوص آن امتحان کردهاند، سياستهايشان تفاوتي نکرده است. هرکدام که سر کار بودهاند، از جمله ريگان و کارتر، سياستهاي مشخصي در مقابل ايران داشتهاند. حالا هم که اوباماي دموکرات سر کار است، در مسير همان سياستهاي کلي حرکت ميکند و در دور بعدي، چه دموکراتها به قدرت برسند و چه جمهوريخواهها، اين سياستهاي اصلي تفاوتي نخواهد کرد
.
بنابراين ميتوان گفت هر دو تحليل، بخشي از واقعيت را پوشش ميدهند؛ يعني ميتوانيم بگوئيم هر دو تحليل صحيح است، اما اينگونه نيست که صد درصد باشند. در واقع اين اتفاقات هم بخشي از اين جنگ زرگري است و هم بخشي از منافع حزبي. البته همانطور که عرض کردم، منافع کلي آمريکا اقتضا ميکند که با ايران مذاکره کنند، چون هم جمهوريخواهها و هم دموکراتها تهديد نظامي را تجربه کردند و گفتند گزينه نظامي روي ميز است، ولي هميشه تحليلگرهاي خودشان هم گفتهاند که جنگ با ايران به مصلحت نيست. جرئت نميکنند با ايران وارد جنگ شوند، چون ميدانند اگر با ما وارد جنگ شوند، منطقه به ناکجاآبادي خواهد رفت که کسي نميتواند عاقبت آن را پيشبيني کند و مصالح آمريکاييها چنين چيزي را اقتضا نميکند. لذا دوستان خودشان هم اين تهديدها را جدي نميگيرند. پس تنها راهي که براي آنها باقي مانده، مذاکره است
.
**در مقابل، ايران همواره نشان داده که از يک منطق و اصول هميشگي در سياست خارجي خود پيروي کرده است
.
بله، آنچه مربوط به طرف ما ميشود، اين است که ما بايد به افکار عمومي جهان ثابت کنيم که اهل مذاکره هستيم و براي اثبات حقمان هيچگاه به خشونت متوسل نميشويم، بلکه منطق داريم. ميگوئيم مگر نه اينکه هرکس قرارداد انپيتي را امضا کرد، حق استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي را دارد؟ ما هم امضا کردهايم و مثل بقيه کشورها نظارت را قبول داريم و آژانس بر ما نظارت ميکند. به تمام تعهداتي که دادهايم هم عمل کردهايم و حتي در گذشته، پروتکل الحاقي را که مجلس هم تصويب نکرده بود، در يک دوره کوتاهي اجرا کرديم؛ يعني بنا به ملاحظاتي که داشتيم و ميخواستيم به ديگران نشان دهيم که يقيناً ميخواهيم به صورت صلحآميز از انرژي هستهاي استفاده کنيم، به چيزي فراتر از آنچه امضا کرده بوديم و قانوني بود، عمل کرديم
.
لذا آمريکاييها راه ديگري جز مذاکره ندارند، منتها هرجا بتوانند، اگر مراقبت نکنيم، ممکن است يک کلاهبرداري بينالمللي انجام بدهند و عهدي ببندند و خلاف آن عمل کنند. به اين بهانه که در داخل آمريکا فشارهايي وجود دارد. همينطور ممکن است فشارهاي خارجي را مطرح کنند. اينکه يک مرتبه ميبينيد رئيس رژيم صهيونيستي ميگويد نبايد با ايران تواقفي امضا شود يا فلان کشور عربي حرفي بزرگتر از حد خودش ميزند و ميگويد با ايران نبايد قرارداد امضا شود يا مذاکره شود، در نهايت فقط يک بهانه سياسي ميتواند باشد؛ چراکه آمريکاييها نشان دادهاند هر وقت بخواهند، خواستههايشان را به چنين کشورهايي تحميل ميکنند. نمونهاش پايين آوردن قيمت نفت براي ضربه زدن به ايران و روسيه است. پايين آوردن قيمت نفت در حقيقت اراده آمريکاست و بحمدالله ايران توانسته مقاومت کند. روسيه هم راه خودش را پيدا کرده است. ولي به هرحال، موقعي که آمريکاييها تصميم گرفتند چنين کاري انجام دهند، همين توليدکنندگان نفت در منطقه، تبعيت کردند و عملاً قيمت نفت پايين آمد
.
** رهبر انقلاب در ديدار اعضاي مجلس خبرگان با ايشان فرمودند نامه آن 47 سناتور نشاندهنده فروپاشي اخلاقي آمريکاست. با توجه به اين مسئله، به نظر شما اين نامه در همان فضاي جنگ زرگري قرار ميگيرد يا نشاندهنده بههمريختگي سياسي آمريکاست؟
شايد بتوان بين اين نامه و نامهاي که بيش از سيصد نفر از نمايندگان مجلس امضا کردند، تفاوتي قائل شد؛ چراکه لحن و محتواي آن يکي، رقيقتر است. ميخواهم عرض کنم همه نوعش را دارند؛ يعني وقتي سناتورها نامه مينويسند و مذاکرهکنندگان ايران به لحن نامه و محتواي آن اعتراض ميکنند، ميبينيد نامه نمايندگان مطرح ميشود که ملايمتر است، اما در همان جهت قرار دارد. هر وقت ميبينند جمهوري اسلامي ايران اعتراض ميکند که چرا اين دوگانگي وجود دارد، سعي ميکنند سمتي را که بيشتر در جهت حمايت از دولت و قوه مجريه است، نشان دهند
.
اما اينکه رهبر انقلاب فرمودند نشانه فروپاشي اخلاقي آمريکا است، در حقيقت توصيفش همين است که بنده عرض کردم. در واقع اگر کسي به عنوان وزير امور خارجه بر سر ميز مذاکرات حاضر ميشود، فقط نماينده شاخه اجرائي آمريکا نيست، بلکه نماينده کل حکومت آن کشور است. منطقاً نمايندگان مجلس آنها که نبايد با ما وارد مذاکره سياسي شوند. همانطور که از طرف ما هم وزير امور خارجه مذاکره ميکند و از مجلس ما کسي براي مذاکره نميرود. پس قوه مجريه و وزير خارجه، نماينده کل حکومت است
.
علاوه بر اين، رئيسجمهور آمريکا وقتي ميتواند فرمان بمباران اتمي، اشغال يک منطقه، بمباران شيميايي آن يا جنايات ديگري که آمريکا در طول تاريخ مرتکب شده است را صادر کند، يعني اختيارات گستردهاي دارد. چنين تجربههايي نشان ميدهد که رئيسجمهور آمريکا در بسياري از امور اختيار تام دارد؛ اختياري که در کمتر کشوري به رئيسجمهور داده ميشود. مثلاً اگر بودجهاي را رئيسجمهور به مجلس پيشنهاد بکند و مجلس به آن رأي ندهد، او ميتواند رأي مجلس را وتو کند و همان چيزي را که خودش ميخواهد، اجرا کند
.
بنابراين اگر وزير خارجه به سر ميز مذاکره آمد، فرض بر اين است و اساساً قاعده دنيا بر اين است که او از طرف کل نظام سياسي آن کشور ميآيد. اينکه ديگران حرفهايي ميزنند و تيم مذاکرهکننده آمريکا آن حرفها را بهانه قرار ميدهد، از ترفندهاي آنهاست
.
در يک دور از مذاکرات، کار به جايي رسيده بود که مثلاً تا يکي دو ساعت مانده به پايان مذاکرات، همه و حتي متحدين آمريکا تصور ميکردند که امضاي بخشي از توافقات، قطعي است، ولي وزير خارجه آمريکا گفت من با پايتخت و دولت صحبت کردم و آنها نپذيرفتند. به اين ترتيب، مدت مذاکرات پنج شش ماه تمديد شد! اين يک نمونه مربوط به مذاکرات وين (3 آذر) بود که حتي کشورهاي متحد آمريکا خطاب به بقيه ميگفتند موافقتنامه را تايپ و امضا کنيم. در همان موقع، وزير امور خارجه آمريکا ميگويد موفق نشدم واشنگتن را قانع کنم و بهتر است توافق نهايي پنج شش ماه تمديد شود. اصلاً هيچ منطقي بر اين اتفاق حاکم نيست. اگر تو اختيار نداري، براي چه مذاکره ميکني؟ آن هم در کشوري مثل آمريکا که اين همه ادعا دارد. چطور وزير خارجه ما ميرود آنجا و با اختياراتي که دارد، صحبت ميکند و پاي حرفش ميايستد، اما وزير امور خارجه کشوري که مدعي ابرقدرتي است، اختيار ندارد؟
** قبل از وين هم مصداق ديگري از اين رفتار آمريکا ميتوان يافت؟
پيش از اينکه مذاکرات اتفاق بيفتد، واسطهاي از يکي از کشورهاي منطقه آمد و پيام آورد که مثلاً آمريکاييها بنا دارند مثبت حرکت کنند. اين در حالي است که آن واسطه براي ما قابل اطمينان است و اطمينان داريم آنچه او ميگويد واقعاً از طرف آمريکاييهاست. در اينجا بايد به اين مسئله توجه کنيم که وقتي آمريکاييها از راههاي مستقيم و غيرمستقيم علائمي ميفرستند و اعلام ميکنند تمايل به مذاکره دارند، نشاندهنده همان چيزي است که مقام معظم رهبري هم فرمودند؛ يعني آنها به اين مذاکرات احتياج دارند
.
نکته ديگر اين است که آنها در چراغ سبزهاي ابتدايي که از طريق آن واسطه فرستادند، گفتند حق دستيابي ايران به انرژي هستهاي را به رسميت ميشناسند، درحاليکه پاي ميز مذاکرات بهگونه ديگري عمل کردند. اين موضوع هم نشاندهنده خدعهاي است که آمريکا همواره به کار ميبرد
.
** اين خدعهاي که ميفرماييد چيست؟ آيا ما تجربهاي داشتهايم که در اين مذاکرات از آن استفاده کنيم؟
خدعه همين تفکيک کلي و جزئي است. ميگويند اول شما به آنچه تعهد ميکنيد عمل کنيد، بعد ما ارزيابي ميکنيم و اگر شما درست عمل کرده بوديد، تحريمها را به تدريج برميداريم. قبلاً در اوايل دهه هشتاد هم اين کار را کرده بودند. گفتند شما فقط براي مدت کوتاهي غنيسازي را متوقف کنيد، بعد گفتند که کار يوسياف را متوقف کنيد. دو سال و خردهاي به همين منوال گذشت. ما کاملاً با آنها همکاري کرديم، ولي ديديم آنها قدم به قدم جلوتر ميآيند. کمکم گفتند شما موشکهاي با بُرد بلند براي چه ميخواهيد؟ بعد موضوع موشکهاي ما را در بروکسل (مرکز ناتو) مطرح کردند و گفتند شما ميخواهيد اروپا و اسرائيل را هدف بگيريد و ما با اين اقدامات شما مخالفيم. تا آمديم راجعبه مسئله موشکها صحبت کنيم، موضوع حقوق بشر را مطرح کردند. آنها همواره اين سه موضوع را مطرح ميکنند و هيچ شکي نداريم اگر ما در قضيه هستهاي عقبنشيني کنيم، همانطور که پيش از اين يک بار چنين کاري کرديم، آنها موضوع ديگري را مطرح خواهند کرد
.
برخي از واسطهها و افرادي که نگاه بيطرفانه داشتند و ميخواستند منصفانه به قضيه نگاه کنند، به ما ميگفتند که شما براي مدت کوتاهي به خواسته آمريکا تن بدهيد، اما تجربه نشان داد که به محض عقبنشيني در يک عرصه، آمريکاييها موضوعات ديگري مطرح ميکنند. حالا هم همينطور است. اين فقط يک نظريهپردازي نيست، بلکه منطقاً وقتي آنها تصور کنند با استفاده از فشار، توانستهاند ما را ملزم به عقبنشيني در موضوع هستهاي کنند، همين ابزار فشار را در موضوع موشکي هم به کار خواهند بُرد. کمکم موضوع حقوق بشر را هم پيش ميکشند و مثلاً ميگويند چرا شما به بهاييها آزادي نميدهيد؟ آزادي به بهاييها يعني اينکه آنها را آزاد بگذاريم تا بتوانند براي رژيم صهيونيستي جاسوسي کنند. چون ارتباط بهائيت با رژيم صهيونيستي بر کسي پوشيده نيست. اصلا مرکز بهائيت در سرزمينهاي اشغالي است. يا ميگويند در داخل کشور چرا احکام شرعي را اجرا ميکنيد و امثالهم
.
بنابراين نتيجهاي که از صحبتهاي قبل ميگيريم اين است که توافق بايد متوازن باشد؛ يعني اينطور نباشد که ما فعاليتهايمان را متوقف کنيم و برداشتن تحريمها موکول شود به چند سال نظارت و ارزيابي آنها. در واقع همانطور که ما در اين طرف به تعهداتمان عمل ميکنيم، آنها هم بايد به صورت همزمان به تعهداتشان عمل کنند. به قول نظاميها، در روز «ر» و ساعت «س» بايد دو طرف به تعهداتشان عمل کنند. درست مثل اينکه ما و عراق در ساعت مشخصي از روز 29 مرداد 67، آتشبس را اجرا کرديم. به همين صورت، در قضيه هستهاي هم بايد در يک زمان مقرر، دو طرف به اقدامات عملي بپردازند. آنها ميگويند اگر به تشخيص ما، شما درست عمل نکرديد، ما تحريمها را برميگردانيم. ما هم در مقابل ميگوييم اگر شما تحريمها را برگردانيد، ما هم همه فعاليتهاي هستهاي را به قبل از مذاکرات برميگردانيم. آنها با اين موضوع مشکل دارند و ميگويند تحريمها بايد برگشتپذير باشند، ولي فعاليتهاي ما بايد به صورت برگشت ناپذيري، متوقف شود. اين در حالي است که ما به موازنه دوطرفه معتقديم
.
** رهبر انقلاب از تعبير غيرمنطقي عمل کردن طرف مقابل استفاده کردهاند. آيا در گذشته مصداق ديگري وجود دارد که آنها غيرمنطقيتر از امروز رفتار کرده باشند؟
بله، در زمان حکومت دکتر مصدق که ترومن رئيسجمهور آمريکا و آچسون وزير امور خارجه بود، آنها به دکتر مصدق قول دادند که در تحريم نفت ايران شرکت نميکنند و اگر انگليس نفت ايران را تحريم کند، آنها از ما نفت ميخرند. بعد که انتخابات شد و آيزنهاور روي کار آمد، درست خلاف آن چيزي که به دکتر مصدق قول داده بودند عمل کردند و با انگليسيها متحد شدند و کودتاي 28 مرداد را به راه انداختند. بنابراين اين سوابق تاريخي وجود دارد و ربطي به جمهوري اسلامي ندارد
.
**چرا رهبر انقلاب تا به حال چندينبار تکرار کردهاند که ايران فقط در مسئله هستهاي حاضر به مذاکره با آمريکا است؟
براي اينکه ايران و آمريکا در منطقه، دو هدف متفاوت دارند. ايران طرفدار حکومت مردم است و آمريکاييها از ديکتاتورها و حکومتهاي قرون وسطايي و گروههاي تروريستي مثل داعش حمايت ميکنند و اصلاً بهوجودآورنده داعش هستند. هدف آنها اين است که در منطقه آشوب راه بيندازند و کشورهاي منطقه را تجزيه کنند. امروز ميبينيم که دخالت آمريکا در ليبي موجب شده است عملاً اين کشور، حاکميت مرکزي نداشته باشد. همين کار را در يمن ميخواهند انجام دهند. اين اتفاق قبلاً در سومالي هم رخ داده است. حکومت مرکزي سومالي را آمريکاييها مضمحل کردند و امروز اين کشور به مقر دزدان دريايي و حاکميتهاي پراکنده قبايل تبديل شده است. در واقع آنها ميخواهند کشورهاي منطقه حاکميت مرکزي مقتدر نداشته باشند تا به راحتي بتوانند در امور داخلي آنها دخالت کنند، درحاليکه ايران درست برعکس عمل ميکند. اگرچه ممکن است بر سر موضوعي خاص، امروز مذاکره کنيم، اما سياستهاي ما در منطقه کاملا متفاوت از آمريکا است
.
آنها دنبال اين نيستند که حکومتهاي دموکراتيک سر کار بيايند که خواسته مردم را اجرا کنند، بلکه ميخواهند هيچ کشور مقتدري در اين منطقه وجود نداشته باشد که جلوي رژيم صهيونيستي و آمريکا بايستد. بر همين اساس، آمريکاييها طالبان را در افغانستان به وجود آوردند. خانم بوتو آن زماني که زنده بود، در مصاحبه با بيبيسي اقرار کرد که آمريکا، عربستان، انگليس و پاکستان همه دست به دست هم دادند و حکومت طالبان را درست کردند. امروز هم همانطور که عرض کردم، خانم کلينتون در کتابش نوشته است داعش را آنها درست کردهاند. حکومتي که ادعاي طرفداري از حقوق بشر و انسانيت دارد، گروهي را به وجود آورده است که بيرحمانهترين و وحشيانهترين رفتارهاي حيواني را مرتکب ميشوند. وقتي مزدوران داعش زخمي ميشوند، براي درمان به بيمارستانهاي رژيم صهيونيستي ميروند
.
از سويي ديگر يکي از مهمترين اهداف آمريکا در منطقه اين است که رژيم صهيونيستي به رسميت شناخته شود و توسعه پيدا کند. اين در حالي است که جمهوري اسلامي ايران طرفدار آزادي فلسطين، برقراري حکومت مردمي در عراق، حمايت از مردم سوريه و حزبالله و بهطور کلي، طرفدار حفظ حرمتها و حقوق ملتها است. اينها درست برعکس اهداف آمريکاست. بنابراين درباره منطقه، ما هدف مشترکي با آنها نداريم که بخواهيم در اين باره مذاکره کنيم. آنها از اين طريق ميخواهند آبروي جمهوري اسلامي ايران را نزد انقلابيون منطقه ببرند و اهداف خودشان را پي بگيرند
.
اهداف ما اين است که کشورهاي اسلامي مقتدر و معزز باشند و بتوانند از منافع خودشان حمايت کنند و در روز حادثه، دست به دست هم بدهند و از منافع کلي امت اسلام دفاع کنند. همه اين اهداف در مقابل اهداف آمريکاييهاست. لذا اينکه اعلام ميکنند تمايل دارند درباره موضوعات منطقه با ايران مذاکره کنند، به هيچ عنوان حسن نيت ندارند و ميخواهند با آبروي ايران بازي کنند و مثل قرارداد اسلو که به سازمان آزاديبخش فلسطين تحميل کردند و آن سازمان را به بايگاني تاريخ منطقه سپردند مجددا با ايران و ديگران تکرار کنند
.
**اين روزها شاهد حملات هوايي برخي کشورهاي منطقه با حمايت لجستيکي و رواني آمريکا و کشورهاي منطقه به کشور يمن هستيم، ارزيايي شما از اين موضوع چيست؟
در مورد يمن دو نکته کلي قابل ذکر است
:
اول؛ در بهمنماه سال 1389 رهبر معظم انقلاب در خطبههاي نماز جمعه آغاز امواج جديد بيداري اسلامي را در منطقه نويد دادند. از آن زمان تا به حال تحولات بيسابقهاي در کشورهاي عربي رخ داده است که جمعبندي آن به نفع مردم منطقه بوده است. هرچند که رخدادهاي مخرب و نگرانکنندهاي را هم در طي اين مدت شاهد بوديم
.
اما از جمله حوادث اميدوارکننده انقلاب مردم يمن بود که در زمره اصيلترين آنها است. پايههاي انقلاب يمن بر ارزشهاي اسلامي در حال احيا شدن قرار دارد و عامه مردم در اين تحول عظيم شريکند. تمامي عوامل لازم براي بالندگي يک حرکت انقلابي نيز در اين کشور جمع است
.
اولين عامل اسلامي بودن آن است؛ لذا ريشههاي آن در قلوب يمنيها است
.
دومين عامل مردمي بودن آن است
.
سومين عامل حمايت تمامي علماي اسلام اعم از شيعه و سني است
.
چهارمين عامل وجود امکانات وسيع دفاعي در اختيار انقلابيون و عامه مردم است
.
پنجمين عامل هم اتحاد تمامي احزاب، گروهها و قبايل انقلابي از صعده در شمال تا صنعا در مرکز و عدن در جنوب است. به اين دليل است که رئيسجمهوري مستعفي يمن نتوانست عليرغم حمايت وسيع بيگانگان بر سر قدرت بماند و قدم به قدم از مواضع خود عقبنشيني کرد و سرانجام ناچار شد از کشور بگريزد و به دامن اجانب پناه ببرد
.
دوم؛ تکرار سناريوهاي ضد ملتهاي منطقه محکوم به شکست است. امروز سناريوي مشترک آمريکا و متحدين غربياش به اضافه صهيونيستها و مرتجعين منطقه براي چندمينبار در يمن تکرار شده است. اگر اين سناريو در لبنان، غزه، سوريه و عراق شکست خورد، در يمن هم به طريق اولي شکست خواهد خورد. کساني که با هواپيماهاي اهدايي آمريکا از آسمان، مردم بيگناه و غير نظامي يمن را بمباران ميکنند جرئت روبرو شدن با مردم شريف، غيرتمند و مؤمن يمن را در زمين ندارند
.
حملهي هوايي چند کشور عربي به يمن با حمايت رواني بعضي کشورهاي فرصتطلب منطقهاي و غربي هيچ مشکلي را از افزونطلبان و سلطهجويان حل نخواهد کرد. مهاجمين و حاميان آنها دچار يک اشتباه محاسباتي استراتژيک شدهاند و قطعاً شکست خواهند خورد. کساني که در اتاقهاي شيشهاي نشستهاند، به طرف مقابل خود سنگ پرتاب نميکنند
.
بمباران زيربناهاي يک ملت دچار مشکلات فراوان مادي ولي با شرف و غيرتمند پايان اين ماجرا نيست؛ بلکه آغاز بحران طولاني در جنوب جزيرهالعرب است؛ هرچند که دامن شروعکنندگان و آتشافروزان اين معرکه را خواهد گرفت و سرانجام آنها را پشيمان خواهد کرد. لذا به آنها توصيه ميشود تا دير نشده از آتشافروزي دست بردارند؛ قبل از اينکه آتش خشم ملت آزاده، شجاع و با ايمان يمن، آنها و منافع ايشان را در کام خود فروبرد
.
انتهاي پيام
/